یاداشتی از مدیر مسئول خزر انلاین
برای کسی که نقاب نمی زد!

حاجی تو ببخش که همان روزهایی که راننده های تاکسی به خاطر ترس مسافرانشان تو را سوار نمی کردند، فلان مدیرنجومی بگیر با ماشین آخرین مدلش ذخیره انقلاب نامیده شد!

۲۹۸۸۶۶_۴۵۵
تاریخ انتشار : سه شنبه, ۱۱ آبان , ۱۳۹۵

ساعت از نیمه شب گذشته. خوابم که نمی برد. بی حوصله و بیقرارم. بی اختیار و بدون هیچ مقدمه ای به یادت افتادم. به یاد مظلومیتت. خوش صورت ترین فرشته دنیا!

فیش های نجومی چند ده میلیونی را، تمام آن چه امثال زنجانی، جزایری و خاوری دزدیدند، حتی اختلاس ۸۰۰۰ میلیاردی با آن همه صفر پس و پیشش، همه را در برابر اندک حقوق تو، بابا رجب، چقدر کم و کوچک می بینم! اصلا چرا امشب؟ این ساعت از شب؟ رشته افکارم را دنبال می کنم به دنبال پاسخ! چرا بابا رجب؟!

آهان! یادم آمد! فردا رئیس جمهور می خواهد به مجلس برود و وزرایش را معرفی کند. شاید هم مجبور شود با اکراه به یکی دو سوال در خصوص اختلاس ۸۰۰۰ میلیاردی پاسخ دهد! هشت هزار میلیاردی که می توانست خیلی دردها را درمان کند! اصلا پاسخ بدهد یا ندهد، مگر چه چیزی عوض می شود؟! مگر یاد کردن شهدا، دلیل می خواهد؟

الان تنها می خواهم با تو درد و دل کنم بابا رجب. بگذار کمی در حال و هوای نیمه شبم غوطه ور شوم! بابا رجب! حکایت یاد تو و حال نیمه شب من، قصه عجیبی است! ای پاک سیرت خوش صورت! خدایت بیامرزد که نه فیش حقوقی نجومی داشتی، نه به کسی توهین کردی، نه به دنبال مقام بودی، نه وارد زد و بندهای سیاسی شدی، نه توقعی داشتی، نه منتی گذاشتی و نه …

عمو رجب! آینه به پای تو سجده می کند.

حاجی! بابا! آقا رجب! تو صورتت را به معبد آرمان ها تقدیم کردی و ما سیرتمان را قربانی امیال! حاجی حالا که آن جایی به باکری، همت، چمران، آوینی، باقری، بروجردی، بهشتی، خرازی، صیاد و به تمام شهدای مانده در تاریخ بگو این قوم غافلان را عجیب زمانه با خود برده تا آن جا که از تو و رفقایت تنها چند نام بر سر اتوبان ها باقی مانده است!

بابا رجب چهره ات زیباترین صورتی بود که می شناختم. شیمیایی عراقی ها نفست را بند آورد. بدبخت ها! نمی دانستند تو همنفس فرشته هایی! هشت سال جنگ را تحمل کردی و بیست و هشت سال آثار جنگ را.

راستی بابا رجب، تو را به خدا، این نجومی بگیرها را حلال نکن! همان ها که از طرف هم کیشانشان، ذخیره انقلاب لقب گرفتند!! همان ذخایر جعلی که ندیدند ذخایر اصلی چون تو بیست و هشت سال اجاره نشین بودند! بابارجب! اصلاً تو اهل زمین نبودی که از پی سقف باشی! چهره ات سمبل دینداری و وطن دوستی بود. هیچ فرشته ای سیمای تو را نداشت و نخواهد داشت. تو عزیز خدایی که به غیرت جنگیدی، با شکیبایی زندگی کردی و عزتمندانه شهید شدی.

حاجی تو ببخش که همان روزهایی که راننده های تاکسی به خاطر ترس مسافرانشان تو را سوار نمی کردند، فلان مدیرنجومی بگیر با ماشین آخرین مدلش ذخیره انقلاب نامیده شد! بابا جان! تو ببخش اگر رفتی و سرزمینت را حفظ کردی و ما در همین سرزمین میلیاردها اختلاس کردیم.

عمو رجب! ای کاش اسطوره هایمان را درست انتخاب می کردیم.

آقا رجب! شما حکایت وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ بودید. شما خود تیغ بودید در گلوی روزگار این روزها. وای بر جغرافیای این سرزمین که ۲۸ سال شما با نی غذا خوردید تا یک وجبش به تاراج نرود. عمو رجب، مبادا دل رحم کنی و یکی از این قافله بی مروت را شفاعت کنی.

بابا رجب! حکایت یاد تو و حال نیمه شب من، قصه عجیبی است! یاد تو مرا بدجور غمگین می کند. یوسف من تو بودی. صورت زیبای تو امضا و دستخط خدا بود. تو افسانه عهد خودخواهی ما آدم ها بودی. تو کسی بودی که نقاب نمی زد.

ما مدعیان صف اول بودیم                                     از آخر مجلس شهدا را چیدند

حسین خاکزاد


عضو هیئت نظارت بر انتخابات شوراهای اسلامی شهرستان رشت:
تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به گیلان نوین می باشد و استفاده از مطلب با ذکر منبع بلامانع است
طراحی و تولید: 40site.ir